خرید بک لینک
1. یکسال و نیم پیش، با ماشینِ یکی از دوستان داشتیم از مسابقهای برمیگشتیم. بحث شد بین من و ایشون. ایشون میگفت «جاهای بهتری هم هست برای زندگی. ایران درست جلو نرفته.» گفتم خب نمیشه که. هرکی بذاره بره چیزی جلو نمیره که. جوابش به این سوال رو یادم نیست.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:41

محسون روحانی نژاد تخمه فراموش نشود سلولها باهوشترند؟ سایرین غلط میکنند که نظری مخالف من داشته باشند بیشعور انتخاباتی از ماست که بر ماست عزیزم من کوک نیستم تحلیل سناتور - راند آخر من احساس خطر میکنم، پس چی خیال کردید! ماست و خیار ناصرالدین شاه

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:41

قراری که با خودم گذاشته بودم بر این بود که دو پست معرفیکننده بذارم. حالا نه برای اینکه رأی کسی برگرده. بیشتر برای اینکه در آینده بدونم من موضعگیری درستی داشتم و انشاالله خواهم داشت! اما قرار بهم خورد. البته بهم نخورد. ولی معرفیها در آخر پست جای

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:41

«ترکیب. جایگشت. 2 این سمت باشه با اون سمت فرق داره، پس جایگشته....» با خودم تکرار میکردم. درسهای تکراری رو. سوالهای آسون کتاب رو. بدون پیچیدگی. بدون درس خوندن. حال نداشتم. زندگی شاید همین لحظههای بیحالی باشه. که در اینصورت من امروز زندگی کردم.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:29

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:29

امروز دل من پُر بود خدای من. پر شده بود از ناراحتی. از غم. از مشکلی که خودم پدیدآورندهاش بودهام. از نبودنی که شاید تقصیر خودم باشد. امروز دلم پر بود خدای من. شاید امروز بیشتر از هر روزِ دیگری دلم پر بود و تابِ تحمل زندگی را نداشتم. شاید امروز بیش

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

الان و همیشه، آدم در یک وضعیتی هست که نیاز به دلمشغولیِ درست داره. صدبار نوشتم و پاک کردم! خلاصهی کلام اینکه الان بدترین وضعیتی که میشه برای سنِ یک دانشآموز ساخت، اینه که بیعار و بیکار ولش کرد و درس رو مثل یک اصلِ بیتغییر و ثابت بهش نشون بدیم.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:28

ایکاش مناظرهها ، بهصورت دونفره و رو در رو، و بدون زمانبندیِ کی کمتر و کی بیشتر و زمانبندی با توافق کاندیداها، برگزار میشد.

+ دربارهی مناظره، نظرتون؟

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:29

چشم برندار ازم... پاشیده زندگیم... از بین رفتم... از پارسال تا به امروز : سقوط محض... بس هست برام... تا عمر دارم یادم نمیره... ینی این چندماه دیگه حواسم جمع میشه؛ باید جمع بشه... دیگه این چندماه، یادم نمیره. .. ولی، من تنهایی توانش رو ندارم... میشه نگام کنی؟

+ عیدتون مبارک... شاید نتونید تصور کنید من چقدر بد و مزخرف و نابودشده هستم. ولی اگر به ذهنتون رسید، خیلی خیلی دعام کنید. لبهی پرتگاه بودن مزهی تلخ و زهرماری داره. امیدوارم به حق صاحب الزمان هیچوقت لبهی پرتگاه نباشید...

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:00

تا آنجا که من دیدهام و میدانم، در سطح ما، هرگونه اعتراضی به وضعیت زندگیهایمان، جز ناشکری نیست. مثل وضعیت خودِ من. مشکلش چیست؟ آخر مگر چشم ندارم که ببینم خیلیها همین زندگی را هم ندارند؟ آخر مگر عقل ندارم که تشخیص بدهم که این زندگی، همهچیزش درست

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:37

1. دلم تعطیلی میخواد. وسط امتحانات! جمعه نیمه شعبانه. بعدازظهرش هم مناظرهست. میخوام کلا تعطیلش کنم :) 2. برنامههای قشنگی دارم. مثلا میگم یه ساعت فلان درس یه ساعت بهمان، دوساعت هم ریاضی. همهچی حله. ولی در مقام عمل بدین شکل میشه که ده دقیقه فلان

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:00

اصولا بعد از انقلاب، مردم و دولتها عادت کردن که دوران حکومتِ هر ریاستجمهوری، هشت سالهست. نمیگم هشتساله شدنِ دولت خوبه یا بد. نسبت به دولتش میتونه خوب باشه، میتونه بد باشه! اما اینکه بگیم همه هشت سال موندن، خب پس روحانی چهارسال دیگه هم بمونه. یا

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:36

1. خیلی دیر شده. الان دقیقهی نود و یک شده و فقط امیدم به وقت اضافهی بازیای هست که خیلی وقته باختم. خیلی وقته. ولی میتونم امید داشته باشم به گلهای دقیقهآخری که بتونه نتیجه رو جوری عوض کنه که بعد از تموم شدنش، بهم نخندن! حداقلش بهم نخندن. کی؟ هیش

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

غرق خیال بودم. اونقدر که واقعیت رو نمیدیدم. خواستم تبلتو بذارم سرجاش، که محکم از دستم افتاد. مثل از خوابپریدهها، پریدم. انگار که روحم تکون خورده باشه، انگار که بین دو تا دنیای متفاوت جابجا شده باشه... خندیدم، گفتم همینه دیگه. یهروزی همینجوری میپر

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

1. دیروز چهارساعت برای مناظره وقت گذاشتم. چهارساعتِ بعدش رو هم به بحث گذروندم :)) ریاضی رو خونده بودم. توی اون هشت ساعت کاری نمیتونستم بکنم! باید همون پنجشنبه از یکی سوالم رو میپرسیدم که امروز دونمره از دست ندم! ولی شما هیچجا مثل دبیر ما پیدا نمی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

راستش من روش خودم رو دارم واسه تشخیص خوب و بد! مثل حضرت لقمان حکیم که روش خودشون رو داشتن! قطعاً اون هشتساعتی که واسه مناظره و بحثهای پیرامونش و خوندن نظرات مردم، وقت گذاشتم، بیهودهی بیهوده نبوده. ولی کماکان سعی میکنم نظرات آشناها و دوستان رو نخو

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

یک طرحی دارم که شیش ماهه میخوام امتحانش کنم و نمیشه. دلایل نشدنش، زیاده. ولی آزمایش که ایرادی نداره. ایراد دومش اینه که اصن آدم نمیفهمه تأثیر کارش چی بوده [یعنی باید یه راهی پیدا کنم که بشه فهمید، که درواقع راه درست و حسابیای نیست.] اشکال و مشکل

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

1. رفتن به مدرسه، دقیقاً مثل این میمونه که بدون یادگیریِ هیچ کارِ عملیای، عمرمون رو تلف کنیم. هیچکس هم نیست یهراه بهتری ساخته باشه! همه پشت سر هم، داریم روی یک خط صاف حرکت میکنیم. بدونِ اینکه فرقی داشته باشیم! 2. باید اعتراف کنم که آدم حسودیام

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

هر شهری، حداقلِ حداقل، یه کتابخونهی فوقالعاده جامع! و فوقالعاده منظم باید داشته باشه. من الان هِی میرم اسم کتابهایی که میخوام رو سرچ و میکنم و هی میبینم اون کتابخونهی نزدیک خونمون توی قم، موجود داره، ولی هیچ کتابخونهای نه توی رشت و نه حتی توی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23

دیشب نمیدونم چجوری خوابیدم. صبح هم یه لقمه بیشتر نتونستم بخورم. دیدم برم مدرسه، ممکنه بدتر بشم و خب نرفتم. تا ساعت به هشت و هشت و نیم برسه، فشارم پایین اومده بود و هم سرم سنگین شده بود و هم حالم از همهچی بهم میخورد. رفتیم دکتر و واسه امروز گواهی نوشت ولی باید واسه فردا هم مینوشت :| من که فردا ه

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

آخ که چه روندِ عجیبی داشت این چند ماه. این چند ماه یعنی از اول مهر. حسرتهای مشترک، تصمیمهای اشتباه، افکار اشتباه، اعمال اشتباه، و اشتباهاتِ دیگه... راستش زیاد یادم نمیاد. توی سالنامه هم واضحتر چیزی ننوشتم. خودِ مهر بد نبود. نهم مهر نشونهی خوبی بود. خواب چهارم مهر، معجزه بود. نمیدونم. واقعاً نمی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

امیدوارم به طُرُق مختلف از مسابقهی دکتر میم خبر داشته باشید، چون قبل از امروز حوصلهی معرفی و توصیه به شرکتکردن نداشتم :دی به هر حال شرکت کردم. همون اولها که مسابقه رو گذاشتن یعنی هیجدهم، با خودم گفتم کو تا بیست و چهار! بیست و چهارم هم رسید و هیچی نشد که نشد! این یعنی خرداد از رگ گردن به دانشآمو

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

امروز همهچیز به آخرش رسیده بود، لبالب بود و هرلحظه میخواست که خودش را خالی کند. آسمان آنقدر پر بود، که هرازگاهی نم نمی از خود بروز میداد. درختها آنقدر آشفته بودند، که گاهی سعی میکردند جابجا شوند، و من نمیدانم چرا تلاشِ آنها را بقیه نمیبینند. برگهای سبز، که لابلای آسفالت مدرسه رشد کرده بود،

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

وقتی ناخودآگاه چیزی مینویسی، که ربطی به موضوع نوشتن ندارد، وقتی نوشتهات را نگاه میکنی و محکم خطاش میزنی و خودکار را در همین نزدیکی، پرت میکنی، یعنی ادامه دادن جایز نیست! چهارشنبه هم اردوی آمادگی دفاعیست و میدان تیر، و هم برای من آزمون نهجالبلاغه. و معاون گرام آقای ر. خودش رفته است و با مسئو

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

صدای مرا از دبیرستان شهید بهشتی رشت میشنوید :)) چقدر دلم برای کیبورد تنگ شده بود :)

ویندوز اکسپی ، ورد 2007 ، و خیلی سرعتِ کم در نت و غیره! باشد که قدرِ امکانات را بدانید و سپاسگزار باشید :دی

از اینکه بخاطر تایپ نرفتم کلاس دبیر جغرافی رو، هم پشیمونم و هم راضی. انشاالله که فردا ، کنفرانسِ ده دقیقهای نهجالبلاغه به خیر بگذره. با این متنی که الان دارم مینویسم و باید بعدازظهر حفظش کنم :پ{PO}{}|

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

همونطور که انتظار داشتم، استرس نذاشت خوابم عمیق بشه. ساعت پنج و نیم که گوشیم زنگ زد، خاموشش کردم و خوابیدم تا شیش و بیست و سه دقیقه. دوباره گرفتم خوابیدم و یهو گفتم پاشو دیگه، ده شد :/ و بیدار شدم و دیدم ساعت شیش و بیست و هفت دقیقه هستش هنوز :/ بیخیال خواب شدم. ساعت هفت و ربع حرکت کردیم و هشت و ربع

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

با توجه به اعداد و ارقامی که معمولا سه رقمی هستن و این روزا از رسانههای مختلف گفته میشه، فکر کنم توی همین چند روز بیشتر از دو سه هزارتایی طرح، نیمطرح و پیشطرح رو افتتاح کردن. شماها هم کم کم خونههاتونو مرتب کنین، همین روزاست که بیان خونههامون رو هم افتتاح کنن. خدا رو چه دیدی! شاید خونهمون در محل استادیومِ سه میلیون نفریای واقع شده باشه که قراره سال 1415 کلنگ بخوره!

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

1. اصولا من دوتا مورد هست که نباید بهشون فکر کنم. یکیش سر تا پا ضرره، و اون یکی وقتگیره و هیچ سودی نداره. مرز تشخیصشون به اندازهی یک تار مو هست. و من خیلی وقتها نمیتونم بیرون خط قرمز بمونم. خیلیها نمیتونن. 2. اصولا قرار نیست کار خاصی کنم تا یادش بیفتم. مثلا حتی کلاس ریاضی و مبحث آمار و احتما

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

نمیدونم صبح شنبه بود یا یکشنبه. دوچرخه نبردم. پس یکشنبه بود. چون شنبه وقتی داشتم با دوچرخه برمیگشتم، جوری شد که زنجیرش در رفت. هیچوقت ترمز جلوش کیپ نمیکرد. اینبار ولی دقیقا جوری گرفت که پام به زنجیر گرفت و زنجیر در رفت. داشتم درستش میکردم که یکی اومد کمک. عادی بود که هول کنم و بخوام سریعتر ان

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی